نسبت ریسک به ریوارد چیست و هر نسبت چه وینریتی میخواهد؟
محاسبهٔ نسبت ریسک به ریوارد از ورود، حد ضرر و هدف؛ وینریتِ سربهسری که هر نسبت طلب میکند؛ و چرا نسبتِ خوب روی استاپِ بد، یک داستان خیالی است.
سه قیمت، یک نسبت
نسبت ریسک به ریوارد یعنی فاصله تا هدف تقسیم بر فاصله تا حد ضرر: برای لانگ، (هدف − ورود) ÷ (ورود − استاپ). ورود 1.0840، استاپ 1.0790، هدف 1.0940 میدهد 0.0100 ÷ 0.0050 = ۲ — یک واحد ریسک میکنی برای تعقیب دو واحد.
نسبت فقط به اندازهٔ بدترین ورودیاش واقعی است. هدفی که آنجا کشیده شده که «دوست داری» قیمت برود، یا استاپی که جایی گذاشته شده که ضررش «قابل تحمل» است نه جایی که ایده باطل میشود، نسبتی زیبا و معاملهای خیالی میسازد.
وینریت سربهسرِ هر نسبت
نسبت و وینریت دو نیمهٔ یک معادلهاند. وینریتی که در آن یک نسبت سربهسر میشود — بدون احتساب هزینه — برابر است با ۱ ÷ (۱ + نسبت):
- نسبت ۱:۱ به بیش از ۵۰٪ بردن نیاز دارد
- نسبت ۲:۱ به بیش از ۳۳٫۳٪
- نسبت ۳:۱ به بیش از ۲۵٪
- نسبت ۰٫۵:۱ به بیش از ۶۶٫۷٪
هزینهها همهٔ نقطههای سربهسر را جابهجا میکنند
کارمزد، اسپرد و لغزش چه معامله ببرد چه ببازد پرداخت میشوند؛ پس هر نقطهٔ سربهسر را بالا میبرند. معاملهٔ ۲:۱ که هزینههایش ۱۰٪ از واحد ریسک را بخورد، حدود ۳۷٪ سربهسر میشود، نه ۳۳٫۳٪. روی استاپهای کوچک اثر از همه بدتر است، چون هزینهها گازِ ثابتی از واحدِ کوچکترند — همین است که استاپ خیلی تنگ، نسبت را قشنگ نشان میدهد و بیصدا ریاضیاش را خراب میکند.
امید ریاضی همه را به هم میبندد: (وینریت × نسبت) − (۱ − وینریت) − هزینهها، برحسب واحد ریسک. وینریت ۴۰٪ با نسبت ۲:۱ یعنی 0.4 × 2 − 0.6 = +0.2R در هر معامله، قبل از هزینه. اینکه این عدد از هزینههای واقعی تو جان به در میبرد یا نه، محاسبه است، نه امید.
نسبت بهتنهایی معاملهها را رتبهبندی نمیکند
ستاپ ۳:۱ که هدفش آنطرفِ سطحی است که قیمت بهندرت به آن میرسد، از یک ۱٫۵:۱ با هدف محافظهکارانه بدتر است. روال صادقانه یکطرفه است: استاپ آنجا که ایده باطل میشود، حجم از بودجهٔ ریسک، هدف از ساختار — بعد نسبتی را بخوان که معامله واقعاً دارد، و بگذار سابقهات — نه آرزو — بگوید نسبتهایت واقعاً چقدر درمیآیند.
خودت اعداد را اجرا کن
بازبینی معامله با هزینههای واقعیاشپرسشهای رایج
قانونِ «حداقل ۲:۱» قانون خوبی است؟
بهعنوان فیلتر، مجبورت میکند به «هدف دقیقاً کجاست و چرا» جواب بدهی — مفید است. بهعنوان راهی برای ساختنِ معامله، شکست میخورد: دورتر بردن هدف برای رسیدن به ۲:۱، رفتار محتمل قیمت را عوض نمیکند. قانون وقتی سالم است که اول استاپ و هدف ثابت شوند و نسبت فقط گزارششان بدهد.
کارمزد را داخل نسبت حساب کنم؟
داخل تصمیم حسابش کن، نه داخل برچسب. طبق عرف، نسبت همان فاصلههای قیمتی است؛ عددی که باید تصمیم بگیرد امید ریاضیِ بعد از هزینه است — معاملهای میتواند روی برچسب ۲:۱ باشد و بعد از کمیسیون و لغزش روی استاپ تنگ، منفی.
استاپ متحرک (تریلینگ) نسبت را عوض میکند؟
هدفِ ثابت را با توزیعی از خروجها عوض میکند — بعضی کوچکتر از برچسب، گاهی بزرگتر. نسبتِ برنامه فقط برنامه را توصیف میکند و فقط سابقهٔ بستهشده میگوید نسبتِ محققشده چند بود. قواعد تریلینگ را با عدد محققشده قضاوت کن.
ماکسیملیون پشتیبان تصمیم است، نه مشاور مالی. بازار را پیشبینی نمیکند، معامله پیشنهاد نمیدهد و نتیجهای را تضمین نمیکند. همهٔ اعداد این صفحه مثال محاسباتیاند، نه توصیه.